تبليغاتX
زندگی
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 8:42  توسط مهدی | 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 9:22  توسط مهدی | 
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 10:49  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 22:55  توسط مهدی | 
نام شعر : دوست

بزرگ بود

بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود.
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند.

به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود.
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد.
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد.
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد.
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.

و ابرها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت.

ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم.

چقدر تنها مانديم

 

                                                        سهراب سپهری


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 8:42  توسط مهدی |